محل تبلیغات شما سرور ایران

  1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، لازم است که ثبت نام کنید.

شعر های باران خورده

شروع موضوع توسط * asal * ‏1/5/16 در انجمن شعر و ادب

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/15
    ارسال ها:
    510
    تشکر شده:
    2,598
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    وﻗﺘﻴﻜﻪ ﺗﻨﮓ ﻏﺮوب، ﺑﺎرون ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﻣﻲزﻧﻪ
    ‫ﻫـﻤـﻪ ﻏﺼـﻪﻫﺎي دﻧـﻴﺎ ﺗـﻮي ﺳﻴـﻨـﻪي ﻣـﻨﻪ
    ‫ﺗﻮي ﻗﻄﺮهﻫﺎي ﺑﺎرون، ﻣﻴـﺸﻜﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﺻِﺪام
    ‫دﻳﮕﻪ ﻏﻴﺮ از ﻳﻪ دوﻧﻪ ﭘـﻨﺠﺮه ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻴﺨﻮام
    ‫ﭘﺸﺖ اﻳﻦ ﭘﻨﺠﺮه ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ و آواز ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ
    ‫ﻣﻨﺘﻈﺮ واﺳﻪ رﺳﻴﺪﻧﺖ ﺗﻮ ﺑﺎرون ﻣﻲﻣﻮﻧﻢ
    ‫زﻳـﺮ ﺑـﺎرون اﻧﺘﻈﺎرت رﻧﮓ ﺗـﺎزهاي داره
    ‫ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖﺗﺮم اﻧﮕﺎر، وﻗﺘﻲ ﺑﺎرون ﻣﻲﺑﺎره

    ‫ﺑﻌﻀﻲ وﻗﺘﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﺎي ﺳﺮ روي ﺷﻮﻧﻢ ﻣﻴﺬاري
    ‫ﺗـﻤﻮم ﻏﺼـﻪﻫﺎ رو از دل ﻣـﻦ ﺑـﺮ ﻣـﻲداري
    ‫اﻣﺎ اﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺧﻮاﺑﻪ، ﺧﻮاب ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه
    ‫وﻗﺖ ﺑـﻴﺪاري ﺑـﺎزم ﻏﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه
    ‫ﻏﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/15
    ارسال ها:
    510
    تشکر شده:
    2,598
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    نیمه شب است

    و من دوباره تنهای تنها

    در این سکوت شب منتظر ...

    تو نیستی

    اما صدایت هست

    در میان این سکوت سنگین

    و دستت حلقه بر پنجره ای که خاک می خورد...

    هر بار که صدایم می زنی

    پنجره را باز می کنم

    باد می پیچد میان اتاق

    صورتم را به باران می سپارم

    و اشک

    نامه های خیس مرا

    به چشم های تو می رساند...

    تو همیشه فاصله را

    با لهجه باران می گریی و من

    غربتم را

    با زبان بی دلی

    که سخت دلتنگ است...
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/15
    ارسال ها:
    510
    تشکر شده:
    2,598
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

    نمی دانم که حس کردی سکوتم را

    ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم

    وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

    عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود

    تولدت مبارک عزیزم @};-