محل تبلیغات شما سرور ایران

  1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، لازم است که ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

جایِ_ خالی_ اش

شروع موضوع توسط Mastaneh ‏6/11/18 در 2:54 عصر در انجمن شعر و ادب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    366
    تشکر شده:
    3,160
    امتیاز دستاورد:
    113
    بزرگترین غمِ جهان مرگ در لحظه زیستن است و من بارها در تکرار مکررات زندگی ام مرده ام ...وقتی در صف طاقت فرسای ناامیدانِ عالم ، زمان برایم متوقف شده بود مرا از آب گرفتی...اگر دیرتر می رسیدی مرگ مرا با خود می بُرد... مرا پناه دادی ...یادت هست مرا؟! همان پرنده ی کوچکی که روی شانه های عزیز نشسته بود...می خواستم زندگی کردن را یادم بدهی ...تو تنها آدمِ زندگیِ من بودی ...برایم پنجره کوچکی به دنیایی بی انتها باز کردی ... برایت از دلتنگی سرمشق میزدم ... شب را به روز وصله میزدم ...تنها چیزی که آرامم میکرد نوشتن بود... راهِ دیگری نمی دانستم ...انتظار را خوب بلد شدم و صبر را که بیایی ، که بخوانی ، که اگر تو نخوانی که بخواند؟!... روزها ، ماه ها ، فصل ها گذشتند ... بهار و تابستان ، پاییز و زمستان را از همان پنجره دیدم ...همه را به شوقِ تو ... به امید آن روز که در را به رویم باز کنی... که راهم بدهی... اما... اما تو سرگرمِ زندگی ات بودی ... و من در امیدی ناامیدانه دست و پا میزدم...دردهایم را در آغوش می کشیدم و اشک میخوردم ... شانه ات را می خواستم ... نگاه ات را ... گرمیِ دستانت را ... اصلا دستانت گرم بود در آن زمستان؟! نمیدانم... هیچ وقت نگرفتم شان.... در این دایره ی بی پایان من امتدادِ تو بودم ...با دستانِ بسته مینویسم ، چرا؟ چون هنوز نتوانسته ام خودم را رها کنم از همه ی آنچه که مرا به تو پیوند می زند...جایِ من رویِ شانه های توست ... تو کجایی این جهانی؟....می ترسم ... بی رحمیِ تو تا کجاست؟... بادِ پاییزی مرا همراهِ برگ ها به این سو و آن سو می برد... درپی نشانه ام... آخ که درختِ کوچک ام عاشقِ باد بی سامان گشته...
     
    yasamann، **FaRZaNe**، Roshana. و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    366
    تشکر شده:
    3,160
    امتیاز دستاورد:
    113
    تنهایی دمار از روزِگار آدم در می آورد... تنهاییِ محض آدمی در مواجهه با موقعیت های اساسی زندگی غم انگیز است... گاهی چیزهایی برای روزِ مبادا کنار میگذاریم تا به آنها چنگ بزنیم...نوشته ایی، یادداشتی ، یادگاری ،یادی، عزیزی... هر آدمِ زنده ایی که قانون بودن را بلد است حتماً عزیزی دارد...تو عزیزِ من بودی ... چه سخت است ، چه تلخ است ، چه بی رحم است انتظار وقتی پایِ آمدن ات را جا گذاشته باشی...چاره تویی ، ناچارِ تنهای غمبار من...تنهایی دورِ گلویم می پیچد ، نفسم سنگین می شود و هر روز بیشتر از قبل می فهمم که چقدر زنگی علی رغم سختی هایِ زیادی که به من داده آمادگیِ کمتری هم برای مقابله به من داده است... هیچ کجایِ این راهِ لعنتی آسان طی نشد..دلم میخواست آن دختر بچه ایی بودم که هنوز به پدر ایمان داشتم .. نه آن زنی که با دستان خودم او را زیرِ خاک دفن کردم و برایش سوگواری نکردم...دلم میخواست ازآن روزها با تو بگذرم ... دستم را رویِ شانه ات بگذارم و از آن همه ویرانی برخیزم... میخواستم در چشمانت بخوانم که آمده ایی از هزارتو بگذارنیَم...اگر میتوانستم بیشتر بنویسم چقدر همه چیز تکان دهنده میشد...از نداشته هایم ... از دل کندن هایم...و تنها داشته ام که تو بودی... با خودگفتم آمده ایی رنج هایم را بخشکانی ، تا پلک برهم زدم رنجِ نبودنت رویید... این قرارِ ما نبود...
     
    yasamann و Roshana. از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    366
    تشکر شده:
    3,160
    امتیاز دستاورد:
    113
    درست است که دنیایم چیزی کم دارد ... درست است که افسردگی ام چهره ی خسته و بی رمق اش را بیش از پیش نشان میدهد...درست است که آنها هر شب مهمانِ ناخوانده ی خواب هایم هستند ... اما برخاستم ... پرده را کنار زدم و به حیاط خیره شدم ... درختِ خرمالو بارش سنگین شده... انار ها ترکیده اند...پرنده ی کوچکِ پسر همسایه سر مستانه میخواند...ملحفه ها را شستم...خانه را برق انداختم....صدای شجریان در گوشِ خانه جاریست... با صدایش می روم به سال های نزدیک... یادت می آید خانه تکانیِ دو سالِ پیش را؟!... برایت گفتم صدای جادویی اش باید در خانه بپیچد تا شاید دست و دلم به کار رود...گفتی قبل تر ها تو هم همین طور بودی و لبخند زدم به سالِ نو ... امیدِ نو ...زندگیِ نو ...کاش می توانستم زمان را در همان لحظه متوقف کنم و باتو بمانم که بی من نروی....ولع نوشتن باز به سراغم آمده ...اما تو میخوانی ام؟
     
    yasamann و **FaRZaNe** از این پست تشکر کرده اند.