محل تبلیغات شما سرور ایران

  1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، لازم است که ثبت نام کنید.

کاش می شد ...

شروع موضوع توسط byte ‏19/8/11 در انجمن پــاتــوق

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/11
    ارسال ها:
    2,537
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    محل سکونت:
    مشهد
    کاش می شد بیشتر نوشت و دردهایی را که جانت را خوره وار فرو می بلعند فریاد زد
    کاش می شد بی پرده بر زخم هایی که خورده ایم گریست
    کاش می شد دو رو نداشت، رویی برای اجتماع و رویی برای تنهایی و خلوت خود. کاش داستان زندگی در اجتماع شروع نمی شد و کاش چنان که امروز هستیم، اسیر اجتماع نبودیم.
    کاش اجتماع واقعیت را برای ما تعریف نمی کرد و می شد به دور از تمامی قید و بندهای آن زندگی کرد
    کاش هنوز سادگی جماعات اولیه در باورهای اجتماعی طنین انداز بود و مشتی خرافات جای آنها را نمی گرفت
    کاش چنان نمی شد که از کارکرد به مارک برسیم و از امارت به عمارت. کاش تی شرت هایمان آنقدر کوتاه نمی شد که مارک دیزل شلوارمان آگاهانه چشم نوازی کند و کاش طوری راه نمی رفتیم که جلوتر خودمان مارک هاکوپیانمان حرکت کند.
    ایدئولوژی ها و ایدئولوگ ها آنقدر که ما را به پس رانده اند و محروم نگه داشته اند مستبدان تاریخ چنین نکرده اند. اصالتی را که آنها از زندگی ما به یغما بردند، دنیای پیچیده شان به ما برنگرداند، چه رسد به اینکه بهترش را به ما بدهد.
    رنج ما مردمان رنج طغیان خواهش های نفسانی و رنج اعمال غیرانسانی نیست، رنج ما رنج خودفروشی دنیای بکر اندیشه مان به ایدئولوژی هاییست که کاری جز خشکاندن ریشه های نهال اندیشه تازه متولد شده در جامعه را ندارند. درد ما درد باور به خرافه هایی است که برایمان واقعیت شده است. درد ما انزجار ظاهری از ضحاک و ارتزاق پنهانی و ناخودآگاه او با خورش مغزهایمان است.
    غصه گلوگیر ما استعلای مفاهیمی چون آزادی و آزادگی و فراروی تا لمس حقیقت پنهان در پشت پرده متافیزیک است غافل از آنکه به ابتذال و قهقرای خودفروشی اندیشه مان به فروشنده لباس مانده ایم، چرا که او مارک ها را بهتر از ما می شناسد.
    مرزهای اجتماع در همه ساحت های زندگی آدمی پراکنده اند. اندیشه بی انتهایمان را به مرزهای ایدئولوژی محدود می کنیم و در چارچوب جامعه می اندیشیم و از سوی دیگر جامعه نیز آغوش دوروی حمایت و در واقع اسارت خویش را بر ما می گشاید.
    بدیهیات عقلی را به چرندیات غیرعقلی می فروشیم و از همین روست که زندگیمان جمع نقیضین است. در محیط کار عبادت می کنیم و در خانه خدا می داند. پایبند حرف هایمان نیستیم و از سوی دیگر اگر از ما بپرسند فرزندت را چگونه تربیت می کنی خواهیم گفت: آدمی راستگو که مرد باشد و بر سر حرف خویش بایستد. دروغ از اصول و ارکان رکین زندگی ماست اما اگر فرزندمان دروغی به ما بگوید سزایی سخت خواهد دید. اگر دختر باشیم دم از برابری زن و مرد می زنیم اما کماکان به مهریه اعتقاد داریم و اگر پسر باشیم با حذف مهریه موافقیم اما می خواهیم حرف آخر را خودمان بزنیم. به چهل که می رسیم چنان سر به سجده فرو می بریم که گویی جاذبه زمین زیاد شده است و بالا آمدن سخت است، چنان غرق در زهد می شویم که یادمان می رود همان جوان چند سال پیشیم، کارهایی را که خود می کرده ایم برای دیگران منع کرده و آنهایی را که نکرده ایم به دیگران توصیه می کنیم.
    آری خودفروشی اندیشه به پیشه است که ما را زاهد محیط کار می سازد و معاند خانه. به بخش هایی از یک چیز اعتقاد داریم و به بخش هایی از همان چیز اعتقاد نداریم. استاد علم و اخلاق در دانشگاهیم و آموزگار دنیاپرستی و خفت در زندگی شخصی. چون کسی نماز نخواند خلقتش را مایه عذاب الهی می دانیم و پینه پیشانی خودمان را نماد تقرب به درگاه عبودیت، دم از زهد و تقوا می زنیم اما چون آسیاب به نوبت می گردد و بحث درون خانوادگی می شود نوع ماشین و طرز لباس را معیار انتخاب خویشاوند می گردانیم.
    ما متناقض ترین مردمانیم. معیارهای قضاوتمان بسته به موقعیت تغییر می کند. چون دانشجوییم معیارمان در مورد ارزیابی اساتید کاملا علمیست و چون استاد شدیم به دانشجویانمان در ازای نوشتن مقاله به نام ما نمره می دهیم. اخلاق حرفه ای ما جایش را به بی اخلاقی حرفه ای داده البته در گمان خود در حال انجام کاری اخلاقی هستیم. در تمامی مرامنامه های اخلاقی انجمن های علمی دنیا می نویسند که متخصصان یک رشته در مقام ارسال مقاله یا چاپ آن، اسامی و ترتیب اسامی نویسندگان را بر حسب میزان فعالیتی که آنها در به ثمر رسیدن مقاله داشته اند می نویسند اما در دانشگاه فردوسی آیین نامه تصویب می شود که حتما باید در مقالات مستخرج از پایان نامه اسم استاد راهنما اول، مشاور دوم و اسم دانشجو سوم باشد.

    چون پول و مال و منالمان از کف می رود سر به محراب عبادت فرو می آوریم و ملایی را پیدا می کنیم که نسخه دعایمان را بنویسد و او می گوید که اگر 40 شب فلان دعا را بخوانی پولت برخواهد گشت. و اینجاست که شب و روز با تمام وجود دعا می خوانیم (بجای اینکه شکایت کنیم و پی پولمان باشیم). اگر پولمان برنگردد اشک می ریزیم و می گوییم خدایا حتما حکمتی در کار تو بوده و در جهالت خود زندگی می کنیم و اگر پولمان برگشت این نسخه را به همه پول از کف رفتگان توصیه کرده و می گوییم ردخود ندارد و در اینجاست که احساس می کنیم خدا را لمس کرده ایم (جمله ای که همه ما همیشه می گوییم) و خدای احد و واحد از عرشش به فرش ما آمده و ما را تقدیس کرده و هاله ای از معنویت به ما بخشیده. بدین روی فردا به بازار می رویم مجددا پولمان را به نزول می دهیم.
    افسوس بر تفاوت هایی که جامعه به ناحق میان ما گذارده و ما به مثابه واقعیت به آنها باور داریم. حرف من حرف استدلال در مقام توجیه این افکار نیست، حرف من درد مردمان ساده باوریست که تناقض را می بینند و باز هم به هر دو سوی تناقض باور دارند. در فقه دم از مستحدثات فقهی می زنیم و سخن از این می کنیم که در فضا نماز را باید به کدامین سوی اقامه کرد، از سوی دیگر سخت به باور استهلال چسبیده ایم. با هواپیما بر فراز آسمان می رویم تا ماه با ببینیم، با تلسکوپ به آسمان خیره می شویم و به انتظار رویت ماه می نشینیم اما اصل اینجاست که ماه را خودمان ببینیم. خوب تکنولوژی و علم محاسبات نجومی که هست، چرا از آنها استفاده نکنیم؟ جواب این است که حتما باید با چشم خودت ببینی. اما در مورد اوقات شرعی دیگر مانند طلوع آفتاب و غروب آفتاب از محاسبات نجومی استفاده می کنیم.
    آری ما بیشتر به خرافه و بت پرستی باور داریم تا به یگانه پرستی. در عرض صد سال از دکتر حسابی بتی در ذهن ملت ساخته ایم (بنده منکر خدمات ارزنده ایشان به مملکت نیستم) که تنها یک درجه از انیشتین پایین تر بوده است (حسابی خیالی ما نماد توهمات ما برای مقابله با بزرگی علمی چهره های غربی بوده و هست). داستان از دعوت مراسم نوروز حسابی از انیشتین می نویسیم و از اینکه او تنها شاگرد خاص ایرانی انیشتین بوده در صورتی که چنین نبوده و اگر چنین بود حداقل انیشتین چندین و چندبار با حسابی عکس می گرفت و از او نام می برد. اما عجیب است که چنین نیست و از سوی دیگر شاگرد خاص برتراند راسل، دکتر غلامحسین مصاحب را به فراموشی تاریخ سپرده ایم.
    کاش می شد که به هر آنچه به ما گفته شده به سادگی باور نمی داشتیم و هر آنچه را می شنیدیم به راحتی نمی پذیرفتیم. فرار مغزها درد ما نیست درد ما جمود اندیشه است.


     
    jila_s، m naizar، وضعیت سفید و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,996
    تشکر شده:
    4,264
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کاش می شد ...

    بایت گلم تمامشو خوندم
    نظر من با اینا یه کمی متفاوته
    اگر بخوای توی اجتماع مقبول مردم باشی بهترین راه اینه که از هر چی هست و نیست انتقاد کنی !
    اگر فکر کنی خودت کارت درسته و این اجتماعه که باید درستش کنی ، اون موقع هم شروع میکنی به انتقاد بر پایه فکر نادرست(و انتقادت نتیجه ای جز مالیخولیای بد بینی برای خودت و یه عده دیگه نداره)
    اگر بخوای خودت رو درست کنی اون موقع کارت خیلی سخته! از هر یه میلیون نفر فقط یه نفر میفهمه که باید خودشو درست کنه چون خرابی شرایط الانش فقط و فقط و فقط به دلیل خراب بودن خودشه!
    اگر این موضوعو بدونی که "خرابی از خودمه" به اصل اول خود سازی رسیدی ، راهی که هر چند سخته ولی آرامش واقعی ، لذت واقعی ، قدرت واقعی، تمرکز واقعی ، علم بی نهایت، پیشرفت بدون انتها ،در این راهه ...

    این شعری که این زیر می نویسم رو برای یه سایت ادبی فرستادم، به دلیل توهین به مخاطب اجازه نشر ندادن،
    البته یادم رفته بود براشون بنویسم که مخاطب این شعر کسی غیر از "خودم" نیست!



    ویرایش شده توسط مدیر سایت


    بله خوب درسته دیگه نگه داشتن
    یه سایت از اینکه ف.ی.لتر بشه خیلی سخته ! خدا قوت آقا محمد!
     
    jila_s، m naizar، وضعیت سفید و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏3/3/11
    ارسال ها:
    183
    تشکر شده:
    321
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : کاش می شد ...

    عالی بودبایت
    دنیاراازچه قرارکرده اندکه هربارتوفریادمیزنی انقدرگوشهایشان رامیفشارندتاپاره شدن پرده گوششان راحس کنن اماحرفهایه تورا نه
    دنیاراازچه قرارکرده اندنمیدانم فرهنگ چندین ساله ایرانیان به حیات خلوت پشت دانشگاه منتهی شد
    دنیاازچه قرارشدنمیدانم ریش وبی ریش شدچادربی چادرشد
    دنیاازچه قرارشدنمیدانم .......
    خدارابسته اندبه لغات...

    توتیادرباران
     
    jila_s، m naizar، وضعیت سفید و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/3/11
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    1,068
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    محصل بودم
    محل سکونت:
    تو لباسام
    وب سایت:
    پاسخ : کاش می شد ...

    عالی همیشه میشه هر حرفی رو هزار جور زد حتی انتقاد رو بگزریم این قسمت منو این انداخت

    خدا پدر مخترع کولر رو بیامرزه چون کولر رو اختراع کرد اگر به ما بود تو گرما میسوختیم و میگفتیم حتما حکمتی داره که هوا گرمه یا مثلا روزی ده هزار بار فلان دعا رو بخونیم حتما خنک میشیم
     
    jila_s، m naizar، وضعیت سفید و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,349
    تشکر شده:
    26,266
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    قلب ایران
    کاش میشد گاهی فقط گاهی یک قدم برگشت تا کودکی...کاش@};-
     
    jila_s، m naizar و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر تالار دینی و مذهبی عضو کادر مدیریت مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    10,192
    تشکر شده:
    47,663
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    کاش میشد غصه گذشته رو نخورد و فقط به آینده فکر کرد.
     
    وضعیت سفید و jila_s از این پست تشکر کرده اند.
  7. مدیر تالار دینی و مذهبی عضو کادر مدیریت مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    10,192
    تشکر شده:
    47,663
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    کاش میشد به دنیا بودید و چون دوران دودکی در آغوش گرمتان آرام می گرفتم.
     
    وضعیت سفید و jila_s از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,419
    تشکر شده:
    7,932
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    محل سکونت:
    ی جای خوب
    وب سایت:
    کــــاش میـشـــد اشــک را تهـدیــد میکرد
     
    وضعیت سفید و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,419
    تشکر شده:
    7,932
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    محل سکونت:
    ی جای خوب
    وب سایت:
    کاش می شد تمام خاطره هایم را به گوشه ای ازدنیا پیوند می زدم

    وقتی دلم ازغریبی غربت رنگ می بازد

    درگوشه ای خلوت نوای غم انگیز دلم

    رابه روی کاغذ می آورم تا مرهمی

    برای دردهایم باشد.
     
    وضعیت سفید و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  10. مدیر تالار دینی و مذهبی عضو کادر مدیریت مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    10,192
    تشکر شده:
    47,663
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    کاش میشد یکدیگر را درک میکردیم.
     
    *SAma*، وضعیت سفید و jila_s از این ارسال تشکر کرده اند.